![]() |
![]() |
|
| برق چشمان آسمان مژده اشک است. |
|
گناه فقط در آزردن بی دلیل دیگران است باقی گناهان مهملاتی من درآوردی اند !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط سینا |
|
|
چو عاشق ميشدم گفتم ربودم گوهر مقصود* ندانستم که اين دريا چو موج خون فشان ماند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 7:23 بعد از ظهر توسط سینا |
|
|
یه دوست خوب میگفت: آدما مثل کتابن تا وقتی تموم نشدن جذابن .پس سعی کن خودتو جلوی دیگران ورق نزنی تا زود تموم نشی. چون وقتی تموم بشی میرن سراغ یکی دیگه...!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 0:28 قبل از ظهر توسط سینا |
|
|
نون وپنیر وچایی قصه ی آشنایی الهی یاد نگیریی هرگز تو بی وفایی روی گلای نرگس با یه مداد قرمز هزار دفه نوشتم زندگی بی تو هرگز
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 0:27 قبل از ظهر توسط سینا |
|
|
خاطرت هست آن شب سکرآور خزان گفتی خوشا آن کس که بر عهدش وفا کند گفتم اگر جدا کند زمن فلک تورا گفتی مرگ هم نتواند جدا کند اکنون که من خون جگر می خورم تو در میان گلها نشسته ای با ناز تکیه داده ای به بازوی دیگری چشم بر چشم دیگری دوخته ای ای نو عروس چشم شرر بار من هنوز حیران عشق و نشاط توست آسوده دل به خانه شوهر قدم گذار خوشبخت باش گوهر اشکم جهیز توست...........
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 1:30 بعد از ظهر توسط سینا |
|
|
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط سینا |
|
|
بگذارید و بگذرید، ببینید و دل نبندید، چشم بیندازید و دل نبازید، که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت..
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 2:54 بعد از ظهر توسط سینا |
|
|
وقتي که خيلي ديره ، تازه مي فهمي که اوني که از همه ساکت تر بود بيشتر از همه دوستت داشت . ولي تو حواست به شيرين زبوني يه عشق دروغيه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 1:4 قبل از ظهر توسط سینا |
|
|
زندگي را دور بزن و آن گاه که بربلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آبان 1387ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط سینا |
|
|
چقدر وحشتناكه كه هيچكس دلش براي من تنگ نشد هيچكس نپرسيد كجايي؟ حتي اونايي كه خيلي دم از معرفت مي زدند!!!! ياد حرف همسايه افتادم كه يک بار بهم گفته بود ... به سايه ها دل نبند!...... راست گفت
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آبان 1387ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط سینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
| نویسندگان |
|
سینا سینا |
| پیوندها |
|
زندگی نشان زنده یودن است و بودن نشانی از او توفيق اجباري(تپانچه با تو ولی تنها مسافر سرگردان عضو شو بازي كن جايزه ببر عاشقان سکسی |
|
RSS
|